تنهاترین خورشید
زائري باراني ام ، آقا به دادم مي رسي؟ بي پناهم خسته ام، تنها، به دادم مي رسي؟ گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام ضامن چشمان آهوها، به دادم مي رسي؟ از کبوترها که مي پرسم نشانم مي دهند گنبد و گلدسته هايت را، به دادم مي رسي؟ ماهي افتاده بر خاکم لبالب تشنگي پهنه آبي ترين دريا، به دادم مي رسي؟ ماه نوراني شب هاي سياه عمر من ماه من ، اي ماه من، آيا به دادم مي رسي؟ من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمين دردانه زهرا، به دادم مي رسي؟ پ.ن:سلام عیدتون مبارک. پ.ن:هر روزتون عید. پ.ن:زیارت امام رضا نصیبتون. دو سال قبل این وبلاگ رو ساختم. شد یکی از مهم ترینای زندگیم. خیلی دوسش داشتم.خیلی دوسش دارم. خیلی چیزا بهم داد.خیلی چیزا بهم یاد داد. هنوزم اون لحظه ها رو دوست دارم. روزای اول وبم این جا خونه ی منه.خونه ی خود خودم تنهای تنها می خوام واسه یه بارم که شده تو زندگیم خسیس شم و به هیشکی ندمش! مال خودم باشه و دل خودم و خدای خودم و ...خودم. امسال سال تحول بوده برام کلا... نمی دونم خوب!نمیدونم بد؟! اما می دونم شکر. خونه ی جدید.دانشگاه.فضای جدید. پ.ن:شکرت خدا بابت اینکه بدی های جهانت موندی نیستن.شکرت پ.ن:عاقل به کنار آب تا پل می جست دیوانه برهنه پای از آب گذشت! پ.ن:خودمو زیادی تحویل گرفتم در پ.ن:بالا پ.ن:خب آدما گاهی باید واسه خودشون نوشابه بازکنن وقتی کسی واسشون نوشابه باز نمیکنه. پ.ن:در پناه خدا... روزها هم بیایند و بروند اما تو نه... باور کردنی نیست که روزگار چگونه رقم خورد و چگونه رقم می خورد الحق که برگ درختان سبز معرفت کردگار برگ درختان زرد معرفت روزگار... پ.ن:کوچه عجیب غریبی می کند و روی بر می گرداند از منی که رهگذر دائم آنم. پ.ن:مثل همیشه این نیز بگذرد اما به چه حالی؟!!! پ.ن:خدایا هر روز که بیشتر می گذره بیشتر حست میکنم شکرت. که داده هایت رحمت نداده هایت حکمت و گرفته هایت آزمایش است پ.ن:چقدر نیاز دارم به اینکه دست کسی برام بالا بره و دعا کنه... پ.ن:این کارو برام بکنین لطفا. آنکه دوستت دارد دوستش نداری و آنکه هر دو همدیگر را دوست دارید بهم نمی رسید! دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم!!!! بارها این را خوانده ام و بی تفاوت از کنارش گذشته ام... اما این روزها بسیار به آن می اندیشم. حضورهای خسته کننده بیشتر... گله داری آنجا که می باید بودم،نیستم. گله داری از زمین،از گردی آن ،از فاصله ها... از فاصله ها که گاه عمری بیشتر کش می آیند... از کوه ها که فاصله ها را می تراشند. از دریا ها که راه تو را برای رسیدن دشوا می کنند... آی آدم های همیشه شاکی نیاکان شما و نیاکان ما از همین کوه تیشه ساختند تا فرهاد ها ساخته شوند،چشم به عظمت همین دریا دوختند تا افق در نظرهاشان پدیدار شد.. تیشه باید ساخت،بیستون باید کند نامردمی خسرو ها باید کشید تا فرهاد شدن... قایقی باید ساخت دور باید شد از این شهر غریب... برای مرگ فاصله ها... پ.ن۱:طاعاتتون قبول پ.ن:اتفاقای زیادی افتاده.قبول شدم!ثبت نام کردم! پ.ن:امـــــــــــــــــــــــــا... پ.ن۴:شکرت بابت همه ی اون همه خوب و همه ی این همه سخت پ.ن۵:توکل بر خودت... پ.ن۶:عجیب دل آسمونم پره... پ.ن۷:خوبه که بارووووون هست... پ.ن۹:ماه رمضونم داره تموم می شه... پ.ن۱۰:... همدم نخلستان ها و نخل های همدم و... زخم فرق و زخم قلب و... کودکان خرد و مرد بزرگ و... کوچه های غریب و مردم غریبه تر... برادر نبی و مرد خیبر... فزت و رب الکعبه. این روزها بد شده ام و هنوز تو خوبی.و هنوز به گمانم که هستی نه...نه به گمانم!به یقیین هستی که من حس می کنم حضور تو را معبود من. من این روزها می شود چند ماه و چند روز و چند ساعتی که خوب نیستم و تو با تمام خوبی هایت حضور داری! تناقضی عجیب در تمام تار و پود زندگی ام ریشه دوانده و گاهی که فقط به این می اندیشم که گر نبودی....؟؟؟!!! و هیچ واژه ی دیگری نمیابم برای گفتن بعد از نبودنت... چه خوب که هستی،چه خوب که جریان داری در شریان های حیاتم و چه خوب که من،نمودی از حضور توام! چه خوب که هنوز یادم هست که هستی.چه خوب که هنوز وقتی دل،داغ می شود،گوءر می گیرد،هنوز باران تو هست برای تسکین دل.چه خوب که وقتی همه می روند و هیچ کس در خلوت و تنهاییم نیست،تو هستی،تو حاضری و می شکنی با حضورت این سکوت مرگ را. وچه خوب که به یاد دارم که هنوز زنده ام وقتی که با تو می گویم و از تو می شنوم. و چه خوب تر که در حضور تو آتش مذاب درد ها دانه دانه مروارید می شود و آرام آرام،رام این اسب چموش. بودنت را می ستایم و ممنونم که هستی خدا. 
![]()
![]()
ادامه مطلب


ادامه مطلب

ادامه مطلب


| Design By : Night Skin |



